X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 دی‌ماه سال 1387

  

 *محمد خواجوئی

پس از تصمیم کابینه اسرائیل مبنی بر آتش بس یکجانبه در غزه و پذیرش مشروط آن توسط حماس اینک این سوال مطرح می شود که براستی پیروز این جنگ بیست و دو روزه کدام طرف بود؟اسرائل یا مقاومت؟

اصولا برای بررسی و تحلیل نتایج هر جنگ و قضاوت در مورد برنده و بازنده آن، پیش از هر چیز و در گام نخست می بایست به بررسی اهداف هر یک از طرف های جنگ در ابتدای آن پرداخت و سپس با بررسی تحولات میدانی عرصه نبرد مشخص کرد که چه میزان از اهدافی که طرف های جنگ متصور بودند محقق یافته است.
با پیروی از الگوی فوق می توان به بررسی نتایج جنگ اخیر اسرائیل و گروههای مقاومت در غزه پرداخت و به این پرسش پاسخ داد که به راستی برنده واقعی این جنگ خونین کدام طرف بود؟
طبیعی است نقطه عطف در این تحلیل، بررسی اهداف اسرائیل در این جنگ و میزان دستیابی به آنها خواهد بود.چرا که اسرائیل کنشگر اصلی و شروع کننده این جنگ بوده است و پیش از هر چیز لازم است به تحلیل نتایج این جنگ برای اسرائیل پرداخت.
مقامات اسرائیل در ابتدای این جنگ اهداف خود را "تغییر معادله در نوار غزه"، "جلوگیری از پرتاب موشک‌های مبارزان فلسطینی" و نیز "نابودی گروه‌های مقاومت فلسطینی" اعلام کرده بودند.
مقامات اسرائیل پس از به قدرت رسیدن حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین در سال 2005 و افزایش قدرت و توان سیاسی و دفاعی آن و به دنبال شکست اسرائیل در جنگ سی و سه روزه در سال 2006 در مقابل حزب الله لبنان دریافت که بود که مانع اصلی و قدرتمند در برابر این رژیم که همانا جریان مقاومت است روز به روز در حال قدرت یابی در منطقه است و با ادامه این شرایط، اسرائیل دچار مشکلات پیچیده سیاسی و امنیتی در آینده خواهد شد.
اسرائیل که از ژوئن 2007 به مدت 18 ماه منطقه غزه را در محاصره کامل قرار داده بود و در روند ارسال سوخت، غذا و دارو به این منطقه اختلال ایجاد کرده بود تصمیم گرفت که با حمله نظامی به زعم خود این دندان فاسد(مقاومت) را از ریشه بکند.
تمام شواهد و قرائن حاکی از برنامه ریزی گسترده اسرائیل پیش از حمله به غزه دارد.به عبارت دیگر جنگ بیست و دو روزه غزه در مقایسه با جنگ سی و سه روزه اسرائیل و حزب الله در سال 2006 این تفاوت عمده را داشت که اسرائیل این بار با برنامه ریزی وسیع تر و ظاهرا دقیق تری وارد صحنه نبرد با گروه های مقاومت شد و با حمله ناگهانی خود در نیمروز شنبه 27 دسامبر 2008 و کشتار وسیع حدود سیصد تن از مردم غزه که به گواهی آمار خونبارترین روز مردم فلسطین از سال 1967 تاکنون بود،سعی داشت عنصر "غافلگیری" و حمله "پیش دستانه" را در پیش گیرد تا بتواند به زعم خود شیرازه نیروهای مقاومت فلسطین را از هم بپاشد.
بسیاری چه در اسرائیل و چه در نقاط دیگر جهان براین باور بودند که چون اسرائیل خود کنشگر و شروع کننده این جنگ بوده است بنابراین با یک برنامه ریزی دقیق و اجرای درست آن خواهد توانست نیروهای مقاومت را که به لحاظ نظامی توان کمتری نسبت به اسرائیل دارند، نابود بکند.
"زیپی لیونی" وزیر امور خارجه اسرائیل نیز دو روز قبل از آغاز جنگ به نوار غزه، گفته بود که برآوردهای دستگاه امنیتی اسرائیل نشان می‌دهد که می‌توان حماس را ظرف سه یا چهار روز نابود کرد.
"مئیرداگان " رئیس موساد نیز پیش از جنگ نیز از انهدام کامل زیر ساخت‌ها و نفرات اصلی حماس و جهاد اسلامی فلسطین خبر داده بود. سازمان موساد به سران ارتش گفته بود که بر اساس گزارش‌های موثق جاسوس‌‌های ساکن نوار غزه، نیروهای اصلی حماس حداکثر در 300 ساختمان مستقرند و امکانات نظامی آنها نیز صرفاً در همین 300 نقطه قرار دارد بنابراین اگر این نقاط، منهدم شوند جریان مقاومت به طور کلی فلج می‌شود.
با شروع جنگ نظامیان اسرائیل حملات گسترده هوایی را به نقاط مختلف غزه انجام دادند و مناطق مختلفی را به شدت بمباران کردند.
حملات دامنه دار هوایی اسرائیل در حالی ادامه داشت که بیشتر قربانیان را غیر نظامیان تشکیل می داند و این حملات در از کار انداختن توان دفاعی نیروهای مقاومت نقش چندانی نداشت.چه اینکه در طول این مدت شلیک موشکهای مقاومت به داخل خاک اسرائیل همچنان ادامه داشت.
مناطق و شهرک های اسرائیلی همچون بئرالسبع،اشدود،عسقلان،سدیروت و... هر روز در تیررس موشک ها و خمپاره های نیروهای مقاومت بودند.
ارتش اسرائیل پس از چند روز حملات نظامی در روزهای میانی این جنگ تصمیم به یورش زمینی به منطقه غزه کرد.
مقامات اسرائیل بر این باور بودند که حمله زمینی به غزه و استقرار نظامیان اسرائیلی در این منطقه منجر به نابودی توان دفاعی گروه های مقاومت خواهد شد.
اسرائیل وارد منطقه ای کاملا محدود به طول 40کیلومتر و به عرض 6 تا 11کیلومتر می شد که در هر کیلومتر مربع یک تیپ کامل زرهی را با پیشرفته ترین ادوات نظامی و پشتیبانی کامل مستقر کرد.4 تیپ چترباز نیز در کنار این نیروها مورد استفاده قرار گرفتند.فرماندهان و سران نظامی اسرائیل نیز در نقاط جنگی مستقر بودند.
در طول این مدت حملات هوایی نیز در کنار حملات زمینی ادامه داشت. در این میان بیش از یک هزار تن بمب بر سر 1.5میلیون شهروند ساکن در منطقه ریخته شده است و اگر حتی شلیک های تانک و توپخانه و دریایی را درنظر نیاوریم، باید گفت روی هر یک کیلومتر مربع (هزارمترمربع) به طور متوسط 3 تن بمب پیشرفته (3کیلوگرم برای هر مترمربع به طور متوسط) ریخته شده است. ملاحظه دیگر این است که بمب های فرود آمده نه بمب های عادی بلکه اغلب بمب های ممنوعه و تقویت شده از قبیل بمب های فسفری، اورانیومی و حرارتی بوده و به عنوان مثال قدرت تخریب برخی از این بمب های کوچک کمتر از 90کیلوگرمی، به اندازه قدرت بمب های 900کیلوگرمی بوده است.
اما هر چه که گذشت مقاومت گسترده نیروهای مقاومت فلسطین باعث شد جنگ برای اسرائیل حالت فرسایشی پیدا کند و سرانجام مجبور به اعلام آتش بس یکجانبه شد.
اسرائیل به اهداف از پیش اعلام شده خود که همان جلوگیری از پرتاب موشک گروه‌های مقاومت بود در این جنگ دست نیافت و پرتاب موشک گروههای مقاومت تا شب اعلام آتش بس نیز به سمت شهرک‌های اسرائیلی ادامه داشت. حماس نه تنها در این جنگ تضعیف نشد و برد موشک‌های آن کاهش نیافت بلکه روز به روز بر برد موشکی خود افزود و مبارزان فلسطینی تا عمق 45کیلومتری عمق اسرائیل را هدف قرار دادند.
نکته جالب در این جا بود که ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل در حالی خبر آتش بس را شنبه شب پس از نشست کابینه اسرائیل اعلام کرد که بر این باور بود که اسرائیل به اهداف ترسیم شده خود در این جنگ و بلکه بیشتر از آن دست یافته است و توانسته ماشین جنگی حماس را از کار بیاندازد.
اما ادعای اولمرت مبنی بر پیروزی در جنگ و شکست حماس در حالی صورت گرفت که گردان‌های شهید عزالدین القسام، شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس)، پایگاه هوایی حتساریم اسرائیل را در حین سخنرانی ایهود اولمرت با موشک گراد هدف قرار داد.
القسام همچنین شهرک اسرائیلی اوفیکم را با سه فروند موشک گراد موشک‌باران کرد.
به گفته مقامات اسرائیلی، پیش از آغاز سخنرانی مستقیم ایهود اولمرت، نیروهای مقاومت شهرهای اشدود و عسقلان را با دو فروند موشک هدف قرار دادند.
تمام این شواهد دال بر این است که اسرائیل در رسیدن به مهمترین هدف خود ناکام بوده است.
به رغم شهادت بیش از یک هزار و 203 نفر از مردم فلسطین که در بین آنها 410 کودک، 108 زن و 118سالخورده دیده می شوند و زخمی شدن پنج هزار و 320 نفر و وارد شدن خسارت های مادی گسترده به فلسطینیان اما اسرائیل با دارا بودن توان گسترده نظامی و تجربه جنگ سی و سه روزه نتوانست به هیچ یک از اهداف خود برسد.
اما در این سوی میدان یعنی گروههای مقاومت همواره بر این نکته تاکید کرده اند که هدف آنها مبارزه با اشغالگری و دفاع از حقوق و آرمان های مردم فلسطین است که تحولات میدانی جنگ نشان داد که نه تنها این جریان از بین نرفت بلکه توانست با نشان دادن توان خود و عبور قهرمانانه از 22 روز جنگ قدرت خود را بازتولید کند.
در این باره روزنامه یدیعوت آحارونوت نوشت که در پایان جنگ با ادامه‌ی پایداری افسانه‌ای و وحدت گروه‌های مقاومت در برابر حملات، سازمان‌های نظامی اسراییل در حملات بی‌هدف خود بر سر ساکنان نوار غزه شکست خوردند و تنها این حملات بی‌هدف سرپوشی بود بر ناامیدی‌شان از اهداف خود از جنگی که در برابر جهانیان آغاز کردند، اما ملت‌های جهان از عمق فاجعه، میزان تلفات و ناتوانی سیستم‌های امنیتی اسراییل در تسلیم ساختن حتی یک فلسطینی حتی از طریق طرح‌های متعدد پیشنهادی که مهمترین آن طرح مصر بود بسیار شگفت زده شده بودند و خشم و انزجار خود را از این حملات از طریق تظاهرات گسترده اعلام کردند در حالیکه در کنار کشورهای جهان بسیاری از سازمان های بین المللی و حقوق بشر نیز مجازات مقام‌های اسراییلی را به عنوان جنایتکاران جنگی خواستار شده‌اند. براستی که تنها دستاورد این جنگ معرفی مقام‌های اسراییل به عنوان جنایتکار جنگی بود وهیچ دستاوردی دیگر برای آنها نداشت.