X
تبلیغات
رایتل
شنبه 21 دی‌ماه سال 1387

 

 *فرزان شهیدی

به زعم مخالفان، حمایت جمهوری اسلامی ایران از آرمان فلسطین، بیش از آن که برخاسته از انگیزه های اسلامی و انسانی باشد، ناشی از رقابت های سیاسی در منطقه و جهان (در برابر اسراییل و آمریکا و نیز رژیم های عربی) و نیز جذب مخاطبان و هواداران داخلی و خارجی از طریق جلب عواطف آن ها می باشد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، معادلات منطقه ای دستخوش تحولات اساسی شد. جمهوری اسلامی ایران بنا بر اصل 154 قانون اساسی مبنی بر حمایت از نهضت های آزادیبخش جهان، به پشتیبانی از آرمان فلسطین پرداخت و رژیم صهیونیستی که تا پیش از انقلاب اسلامی هم پیمان استراتژیک ایران بود، تبدیل به دشمن شماره یک شد که نه تنها مورد شناسایی ایران قرار نگرفت، بلکه به نابودی و محو آن از نقشه گیتی فراخوانده شد.
این موضع گیری که برخاسته از اصول دینی و ارزش های انقلابی و رهنمودهای رهبر فقید انقلاب اسلامی بود، موجب تشدید خصومت اسراییل و هم پیمانان غربی آن به ویژه ایالات متحده آمریکا علیه ایران گردید.
این در حالی بود که کشورهای جهان، رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخته و حتی دولت های عربی که از دیرباز درگیر نزاع سختی با این رژیم بودند، گام در روند سازش و عادی سازی روابط با اسراییل نهادند. روند صلح خاورمیانه با امضای پیمان کمپ دیوید در سال 1979 میان مصر و اسراییل آغاز شد و پس از آن اردن و سازمان آزادیبخش فلسطین به قافله صلح پیوستند.
نهایتا سران عرب در نشست بیروت در سال 2002 معادله صلح در برابر زمین را ارائه کردند که حاکی از سازش با اسراییل در برابر بازپس گیری اراضی اشغالی 1967 (کرانه باختری، نوار غزه و بلندی های جولان) بود. حتی سوریه که نسبت به سایر کشورهای عربی موضع سخت تری در برابر اسراییل اتخاذ کرده است، اصل صلح در برابر زمین را پذیرفته است.
این بدان معناست که اعراب کیان اسراییل را حداقل در اراضی 1948 به رسمیت شناخته و تنها خواهان آزادی اراضی اشغالی سال 1967 می باشند. اما جمهوری اسلامی ایران اساسا اسراییل را یک رژیم مجعول می داند که حتی در سرزمین های 1948 هم مشروعیت ندارد.
با این تفاصیل ایران در عرصه منطقه ای و بین المللی، به خاطر موضع اصولی خود در برابر اسراییل و حمایت از آرمان فلسطین، هزینه هایی را پرداخته است. این هزینه ها که در اشکال گوناگون اعم از فشارهای سیاسی و تبلیغاتی و تحریم اقتصادی و نیز تهدید نظامی نمود یافته، موجب شده است نوعی بی تفاوتی در داخل نسبت به قضیه فلسطین پدید آمده و در وهله بعد زمزمه هایی در مخالفت با این موضع اصولی برخیزد. این مخالفت ها با درجات مختلف در واقع چرایی خصومت با اسراییل و حمایت از فلسطین را زیر سوال می برد. این مخالفت ها و منشا و انگیزه های آن را می توان در محورهای ذیل مورد واکاوی قرار داد:

1) گروهی با رویکرد خاص سیاسی بر این باورند که موضع جمهوری اسلامی ایران در برابر اسراییل و فلسطین یک موضع آرمانی است و اکنون که سه دهه از انقلاب گذشته است، باید به واقع گرایی روی آوریم، به این دلیل که آرمان گرایی در مواردی با منافع ملی تعارض می یابد و هزینه های سنگینی بر کشور و ملت تحمیل می کند.
این ایده با ظهور اصلاح طلبان در دهه هفتاد شمسی نضج یافت و مطبوعات آن دوره به صراحت نوشتند که نباید از فلسطینی ها فلسطینی تر شد، چون فلسطینیان به سازش با رژیم صهیونیستی روی آورده و سازمان آزادیبخش فلسطین در سال 1993 با اسراییل پیمان اسلو را امضا کرد. در شرایط فعلی هم حکومت خودگردان مشغول مذاکره و پیشبرد روند سازش با اسراییل است.
خلاصه کلام این گروه آن است که باید از حساسیت های مربوط به قضیه فلسطین و نیز خصومت با اسراییل کاست تا در برابر از حساسیت ها و مخالفت های جهانی با ایران کاسته شود. این کاهش حساسیت لزوما به معنای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی نمی باشد، هر چند شاید برخی از تندورهای این جریان با رویکردی سازش کارانه قائل به این ایده بوده و خواستار پیوستن ایران به روند منطقه ای و جهانی در قبال اسراییل و فلسطین باشند.
البته در مقام عمل اقداماتی در طول سال های پس از انقلاب جهت تنش زدایی و کاهش حساسیت ها صورت گرفته است ازجمله این که دستگاه سیاست خارجه ایران در مقطعی رسما اعلام کرد اقدام عملی جهت نابودی اسراییل انجام نمی دهد و یا رهبر انقلاب زمانی ایده برگزاری همه پرسی عمومی در اراضی اشغالی فلسطین را مطرح کرد که پیشنهادی دمکراتیک بود.
با این حال با ظهور دولت نهم شاهد بازگشت به شعارها و آرمان های انقلابی بودیم و رییس جمهور محترم با طرح قضیه هولوکاست و تکرار شعار نابودی اسراییل (که تنها از زبان امام راحل شنیده شده بود) معادلاتی را که دستخوش تغییرات تاکتیکی شده بود به وضعیت اولیه خود بازگرداند.
از این رو گروه فوق الذکر بیش از همه دولت نهم را زیر سوال برده و معتقدند رییس جمهور با مواضع نسنجیده و شتابزده خود، موقعیت ایران را در عرصه منطقه ای و بین المللی بیش از گذشته در معرض مخاطره قرار داد و برای مثال پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ارجاع داده شده و جمهوری اسلامی ایران در ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار گرفت.
نکته دیگری که این گروه بر آن تکیه دارند آن است که آرمان فلسطین همانند سایر شعارهای آرمانی (همچون ستیز با استکبار جهانی) دستاویز اصحاب قدرت در حاکمیت قرار گرفته و از آن به عنوان ابزاری جهت حفظ حاکمیت و منافع خود (چه در داخل و چه خارج) بهره برداری می کنند.
برای مثال جمهوری اسلامی ایران از مقاومت اسلامی لبنان و یا حماس و جهاد اسلامی در فلسطین حمایت می کند، اما به زعم منتقدان این حمایت ها بیش از ان که برخاسته از انگیزه های اسلامی و انسانی باشد، ناشی از رقابت های سیاسی در منطقه و جهان (در برابر اسراییل و آمریکا و نیز رژیم های عربی) و نیز جذب مخاطبان و هواداران داخلی و خارجی از طریق جلب عواطف آن ها می باشد.
حتی در برخی تحلیل ها که بیشتر ریشه در رسانه های خارجی دارد، گفته می شود ایران با حمایت از گروه های جهادی و تحریک آن ها علیه اسراییل و آمریکا، به ایجاد بحران در منطقه می پردازد تا از این طریق به پیشبرد اهداف و منافع خاص خود از جمله در موضوع پرونده هسته ای کمک کند!
البته در مقابل موافقان، از اصول و ارزش های حاکمیت در حمایت از فلسطین و خصومت با اسراییل دفاع کرده و به این ایده مخالفان به عنوان انفعال و سازش در برابر دشمن می نگرند و گاه صاحبان آن را متهم به عوامل دشمن در داخل می نمایند.
طبعا موافقان با دفاع از ایده آرمان گرایی و انقلابی گری، معتقدند سیاست ها و اقدامات جمهوری اسلامی ایران خصوصا در دوران دولت نهم، نه تنها موجب تزلزل و انزوای ایران نشده است بلکه بر اقتدار و جایگاه آن افزوده شده است.
منافع ملی هم در این راستا مفهوم می یابد و اگرمخالفان این منافع را در تنش زدایی و سازش و همسویی با جامعه بین الملل جست و جو می کنند، به اعتقاد موافقان، منافع ملی زمانی محقق می شود که ایران و ملت ایران از آرمان های انقلابی خود از جمله حمایت از آرمان فلسطین به هیچ وجه کوتاه نیایند و ستیز با استکبار و صهیونیسم را همچنان ادامه دهند.

2) برخی از عامه مردم معتقدند حمایت از فلسطین حالتی افراطی یافته و کمک هایی که قرار است به فلسطین و یا سایر ملت های محروم ارائه شود بهتر است صرف مشکلات و نیازهای داخلی شود و به این مثل معروف تمسک می جویند که «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است».
البته این گرایش عمومیت ندارد و حمایت مردم ایران از آرمان فلسطین تبدیل به یک فرهنگ ریشه دار شده است که نمادی از آن در راه پیمایی های گسترده روز جهانی قدس به چشم می خورد. با این حال با توجه به تشدید مشکلات اقتصادی در داخل، گاه زمزمه هایی از گوشه و کنار شنیده می شود که کمک های جمهوری اسلامی به فلسطین و یا سایر ملت های محروم را زیر سوال می برد.
این در حالی است که اطلاعات روشنی از کم و کیف این گونه کمک ها در دست مردم نیست و تنها به این خاطر که جمهوری اسلامی ایران شعار حمایت از فلسطین را سرمی دهد، تصور می کنند حجم بالایی از ثروت ملی صرف کمک رسانی به آن ها می شود. شاید حساسیت رسانه های حکومتی و نیز موضعگیری های سیاسی در باره فلسطین و سایر ملت های مظلوم (که گاه حالت افراطی و شعاری می یابد) چنین ذهنیتی را در میان عامه مردم پدید آورده است. اگر نظریه «تضاد دولت و ملت» در ایران را که برخی از تئوریسین های سیاسی مطرح کرده اند، بپذیریم این موضوع عینیت بیشتری می یابد.
قطعا پیمودن راه اعتدال در این عرصه می تواند ذهنیت های غلط را از میان بردارد. برای مثال بهتر است دولت به جای سردادن جای شعارهای آرمانی و جهانی، اهتمام عملی و حتی شعارهای خود را معطوف به معضلات داخلی نماید.
از طرفی باید واقعیت های مربوط به فلسطین در ابعاد تاریخی و سیاسی تبیین شود، چون به نظر می رسد اطلاعات عمومی مردم از موضوع مهم فلسطین که هر سال شعار آن را سر می دهند، اندک است و بلکه شبهاتی در برخی اذهان وجود دارد که باید به آن ها پاسخ گفته شود. (از جمله این که در افواه گفته می شود فلسطینی ها اراضی خود را به یهودیان فروخته اند، پس اکنون نباید مدعی سرزمین خود باشند)

3) عده ای دیگری با رویکرد مذهبی به مخالفت با قضیه فلسطین می پردازند. این گروه مبتلا به کوته بینی و تعصبات کور فرقه ای و مذهبی هستند و معتقدند فلسطینی ها سنی و بلکه ناصبی و وهابی هستند، لذا حمایت ایران شیعی از آنان مجاز نیست. به ادعای این افراد، آن چه بر سر فلسطینی ها می آید حق آن هاست چون بر اساس آموزه ای شیعه برحق نیستند! این افراد طبعا حمایت ایران از جریانات شیعی همچون حزب الله لبنان را تایید می کنند، اما حمایت از حماس و سایر گروه های سنی مذهب فلسطینی را برنمی تابند.
البته اصحاب و پیروان این تفکر انحرافی اندک هستند، اما چون این تفکر مرتبط با عقیده و ایدئولوژی دینی مذهبی است، بسیار خطرناک و هشداردهنده است. این ایده متحجرانه انگیزه های انسانی و بشردوستانه را در حمایت از ابنای بشر (و نه حتی مسلمانان) به فراموشی سپرده و جالب آن است که آموزه های اسلامی و شیعی آکنده از ترغیب انسان ها به تقویت این انگیزه ها و حمایت از مظلومین و محرومین است.
معنای این رویکرد آن است که فلسطینی ها (و اهل سنت به طور عام) نه تنها از جرگه اسلام خارجند، بلکه مرتد و مستوجب قتل و عقوبت می باشند! آیا این عقیده خطرناک با عقاید تکفیری و هابیت و سلفی ها که خون شیعه را مباح می شمرند، تفاوت جوهری دارد؟ و آیا با تداوم این تقابل و ستیز، چیزی جز فتنه و جنگ داخلی در جهان اسلام عاید مسلمانان خواهد شد؟ و آیا در سایه چنین رویکردی آرمان ها و شعارهای وحدت اسلامی تبدیل به سراب نخواهد شد؟
جالب آن است که در آن سوی جبهه، ایران متهم به بسط هلال شیعی در منطقه شده است و این در حالی است که ایران در برابر این دسته از مخالفین داخلی، به حمایت و همسویی با اهل سنت و از جمله ملت مظلوم فلسطین برخاسته است.
البته موضع این گروه در برابر اسراییل معلوم است و کیان یهود را دشمن می شمرند، اما به درگیری اسراییل و فلسطینیان از باب «اللهم اشغل الظالمین بالظالمین» نگریسته و موضع جانبدارانه ندارند.
راه رهایی از این تعصبات گام نهادن در راه انفتاح دینی و مذهبی است و در وهله اول لازم است علمای دینی و حوزه های علمیه پیشگام چنین حرکت اصلاح طلبانه ای گردند تا به تبع آن ها عامه مردم نیز راه صواب را بپویند.
روشنگری حقایق فلسطین از جمله وضعیت اعتقادی و مذهبی فلسطینی ها نیز کمک زیادی به رفع شبهات در ابعاد مذهبی می نماید، که باید گفت متاسفانه در این زمینه کار زیادی صورت نگرفته و یا حداقل اطلاع رسانی نشده است.
در مجموع باید گفت حمایت از فلسطین به عنوان یک وظیفه دینی و انسانی امری ضروری است و البته این حمایت مختص به ایران نیست بلکه بسیاری از ملت ها(اگر نگوییم دولت ها) در پشتیبانی از ملت مظلوم فلسطین و حقوق مسلم آن ها تردیدی ندارند.
با این حال اگر حمایت از آرمان فلسطین حالت صوری و شعاری یابد و یا تبدیل به ابزاری سیاسی شود، از اعتماد عمومی خواهد کاست و زمزمه های مخالفت با آن به انگیزه های گوناگون از گوشه و کنار برمی خیزد. زمزمه هایی که گاه برخاسته از نقد مشفقانه و یا غرض ورزی های سیاسی و یا ناآگاهی و تعصبات مذهبی و قومی می باشد. چنین مخالفت هایی طبعا در فضای افراطی و آرمانگرایی محض، تشدید شده و نیازمند برخوردی منطقی و روشنگری نسبت به شبهات خواهد بود.
..................................................................................................
منبع: باشگاه اندیشه