X
تبلیغات
رایتل
شنبه 14 دی‌ماه سال 1387

 

 * جواد محدثی

عاشورا، جلوه اى از (عمق حیات)و(جوهر زندگى)است . زندگى تنها نفس کشیدن و زنده بودن نیست ودر محدوده (دنیا) هم خلاصه نمى شود.شـنـاخـت جـوهـره نـاب زنـدگـى انسانى در سایه عاشورا است . اینکه (حیات طیبه)چیست ؟ حیات ابـدى بـا چـیـسـت ؟...

عاشورا، جلوه اى از (عمق حیات)و(جوهر زندگى)است . زندگى تنها نفس کشیدن و زنده بودن نیست ودر محدوده (دنیا) هم خلاصه نمى شود.
شـنـاخـت جـوهـره نـاب زنـدگـى انسانى در سایه عاشورا است . اینکه (حیات طیبه)چیست ؟ حیات ابـدى بـا چـیـسـت ؟ گذر از مرحله (مرگ)ورسیدن به (خلود) چگونه به دست مى آید؟ سعادت ، عزّت ، شخصیّت ، حیات ، عمر حقیقى ، پیروزى در چیست وبه چیست ؟ حیات ومرگ فردى واجتماعى را بـا چـه مـعـیـارى مـى تـوان شـنـاخـت ؟ (عـقـیـده)و (ایـمـان)در جـهـت گـیـرى وشـکـل گیرى تلاشهاى انسان چه نقشى دارد؟ مرز میان (حیات انسانى)و(حیات حیوانى)چیست ؟ وامـثـال ایـنـگـونـه پـرسـشـها، در (عاشورا) جواب مى یابد وپیام عاشورا داشتن ویافتن حیاتى برتر در سایه جهاد وشهادت وفنا در راه خدا وحق وعقیده الهى است ، تا زندگیها از پوچى وکم محتوایى نجات یابد.

از مـهـمـتـریـن سـؤ الهـاى زنـدگـى کـه انـسـانـهـاى مـتـعـهـد وهـوشـمـنـد را بـه خـود مـشـغـول سـاخـتـه اسـت ، ایـن اسـت کـه (چـگـونـه بـایـد زیـسـت ؟). جـواب ایـن سـؤ ال وقـتـى روشـن مـى گـردد کـه انـسـان پـاسـخـى بـراى ایـن سـؤ ال کـه (چرا زندگى مى کنیم ؟) یافته باشد. در واقع ، چرایى زندگى است که به چگونگىِ آن جهت مى بخشد. آنان هم که به یک زندگى حقیر وحیوانى بسنده مى کنند وبه درکهاى متعالى تـر از زنـدگـى نـمـى رسـنـد وافقهاى دور دست ترى را در نظر ندارند، ریشه این حقارت نفس وزنـدگـى شـان در آن است که (فلسفه حیات)را نشناخته اند وآن را در محدوده ولادت تا مرگ ، آنها هم تنها از بعد مادى خلاصه مى بینند.

مفهوم زندگى

عـمر اصلى انسان ، با عملهاى شایسته اى سنجیده مى شود که انجام داده است ، نه با سالهایى کـه سپرى کرده است . عمر عملى ، نه عمر زمانى . آنچه از سرمایه این دنیا براى آبادى آخرت صرف شود، همان میزان عمر حقیقى انسان است .

شناخت دنیا، بصیرت عملى انسان را نیز در زندگى مى افزاید. آنکه براى دنیاى ناپایدار مى کـوشـد، بـازنده است ، آنکه براى آخرت پایدار تلاش مى کند، برنده است . حسین بن على (ع) دنـیـا را هـمـچـون تـه مـانـده ظرفى که دیگران از آن نوشیده اند، یا باقى مانده چراگاهى که پـیـشـیـنـیـان از آن چـریـده انـد مـى دانـد کـه خـیـرى در آن نـیـسـت ودر مـعـرض زوال و دگرگونى است . این سخن را هنگام عزیمت به کربلامى فرماید:

(اِنَّ هـذِهِ الدُّنْیا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ وَ اَدْبَرَ مَعْرُوفُها فَلَمْ یَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَةَ کَصُبابَةُ الاِْناءِ وَ خَسیسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعَى الْوَبیلِ...)(231)

بـا ایـن دیـدگاه ، شوق آخرت پیدا مى کند وزندگى دنیا را زیر سلطه جباران وستمگران مایه دلتـنـگـى وشـومـى شـمـرده ، چنین حیاتى را (بَرَمْ) مى داند (وَ الْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ اِلاّبَرَما) همان زنـدگـى تـلخ ونـاگـوار ومـنحطى که کوردلان ودنیا پرستان ، آن را شیرین مى یابند وبراى ادامـه اش تـن بـه هـر خـفـّت وخـوارى وزبـونـى مـى دهـند. اما زندگى در نظر اولیاء خدا که در عـاشـورا هـم جـلوه اعـظـم آن رخ نـمود، جهاد در راه عقیده ومرگ در راه عزت وشرف وشهادت در راه خـداسـت . اینان به لحاظ درک والاترى ازحیات ، زندگى ذلیلانه را بَرَم ومایه شکنجه وعذاب وغیر قابل تحمّل مى دانند.

عقیده وزندگى

زندگى در صورتى جلوه اى از کمال وحقیقت دارد که بر اساس معتقدات راستین و صحیح باشد. بـعـضى عقیده صحیحى ندارند، برخى هم عقاید ناب وصحیح را در زندگى خویش دخالت نمى دهـنـد وبـر خـلافـت بـاورهـاى خـویـش عـمـل مى کنند. واین یا ریشه در نفاق دارد، یا در ضعف نفس ونداشتن اراده .

در عـاشـورا، آنـچـه در جـبـهـه امـام حـسـیـن (ع) دیـده مـى شـد، تـاءثـیـر گـذارى عـقـیـده در عـمل آنان بود. اگر به خداى یگانه عقیده داشتند، رضاى اورا حتى با شهادت ، مى جستند. اگر بـه مـعـاد بـاور داشـتـنـد، به سعادت اخروى مى اندیشیدند، هرچند در دنیا خودشان کشته شوند وخانواده هایشان به اسارت گرفته شود.

در نـقـطـه مـقابل ، تلوّن مزاج ورنگ عوض کردن وپیمان شکستن وبه جنگ امام حق آمدن که در جبهه کوفیان دیده مى شد، نتیجه ضعف عقیده یا قوّت دنیاطلبى آنان بود.

البـتـه بـعضى هم جاهلانه ومتعصّبانه بر باورهاى نادرستِ خود پاى مى فشارند ودر آن راه ، حـتـى کشته هم مى شوند، اما آنچه ارزشمند است ، جهاد ومبارزه در راه عقاید حق و باورهاى صحیح است وجمله معروفِ (ان الحیاة عقیدة وجهاد) نیز در صورتى پذیرفتنى است که عقیده ، حق وصحیح باشد تا کمال زندگى هم جهاد در راه آن باشد.(232)

انتخاب

سـرشـت انـسـان هـمـراه بـا نـیـروى انـتـخـاب واخـتـیـار اسـت . در راه حـق وباطل ، خیر وشرّ نیز از سوى خداوند روشن شده است وگزینش راهى که به سعادت مى انجامد یـا بـه شـقـاوت ، بر عهده انسان نهاده شده (233) واین قدرت که (امانت الهى) است ، مورد سؤ ال نیز قرار خواهد گرفت . در واقع ، شخصیت فردى واجتماعى هرکس وسعادت وشقاوت اووبـهـشـت ودوزخ وى ، در گـروانتخابى است که در زندگى دارد وهرلحظه وهر روز، انسان در مـسـیـر یـک آزمـون الهـى اسـت ، تـا از راهـهـاى گـونـاگون کدام را برگزیند واز دعوت و نداىِ (عـقـل)و(نـفـس)وجاذبه (دنیا) و(آخرت)وکششهاى (خدایى)یا (نفسانى)به کدام یک ، پاسخ مثبت دهد.

در مـقابل دعوت انبیاى الهى نیز، انسانها از (ایمان)و(کفر) و(تصدیق)و(تکذیب) ، یکى را بر مـى گـزیـدنـد وبـسـتـگـى بـه آن داشـت کـه بـه دعـوت عـقـل ومـنـطـق پـاسـخ دهـنـد یـا کـشـشـش ‍ نـفـسـانـیـات را بـر نـداى عقل ، حاکم سازند.

ابلیس ، در برابر فرمان الهى ، انتخاب بدى کرد ومطرود شد. مؤ منان وکافران نیز پیوسته در معرض آزمایش (بهْ گزینى)و(حسن انتخاب)بودند.

از حـلقـه هـاى طـولانـى انـتـخـابهاى تاریخى عبور مى کنیم وبه نهضت عاشورا مى رسیم . همه صـحـنـه هـاى ایـن قـیـام جـاودانـه ، چـه در جـبـهـه حـق وچـه بـاطـل ، انـتـخـاب بـود، چـه از سـوى امـام حـسـیـن (ع) ویـارانـش ، چه از سوى عبیدالله بن زیاد وفرماندهان وسربازانش . خود کوفیان نیز در معرض یک آزمایش بزرگ قرار گرفتند. انتخابِ یـارى حـسـیـن (ع) هرچند به شهادت بیانجامد، یا انتخاب زیستن وعافیت وفرمانبردارى از حکومت جور، هرچند به کشتن سید الشهدا(ع) بیانجامد.

امـام حـسین (ع) مى توانست بیعت با یزید را برگزیند وحادثه کربلاپیش نیاید، ولى شهادت را برگزید، آن هم با لب تشنه . در روایت امام رضا(ع) آمده است که فرشتگان الهى امام حسین (ع) را مـیـان دنـیـا وآنـچـه در آن اسـت وپـیروزى بر دشمن ومیان شهادت و پر کشیدن روحش به سوى ملکوت مخیّر ساختند، حضرت ، شهادت را انتخاب کرد.(234)

در راه کـوفه ، وقتى همراهان امام از وضعیّت کوفه وسرانجام مبهم این سفر آگاه شدند، عدّه اى کـه از مـدیـنـه بـه هـمـراه امـام آمـده بـودنـد مـانـدنـد، دیـگـران پـراکـنـده شـده ، از چـپ و راسـت رفتند.(235)

در مـکـّه ، حـاکـم مـکّه مى خواست از خلیفه براى امام حسین (ع) امان نامه بگیرد، حضرت نپذیرفت وفرمود: امان الهى بهترین امان است : (وَ قَدْ دَعَوْتَ اِلَى الاَْمانِ وَ الْبِرِّ والصِّلَةِ، فَخَیْرُ الاَْمانِ اَمانُ اللّهِ)(236).

در کـربـلانـیـز بـراى حضرت عباس وبرادرانش توسّط شمر بن ذى الجوشن امان نامه آوردند، ولى آنـان نـپـذیـرفـتـنـد ومـانـدن در کنار امام وشهادت را برگزیدند وگفتند: (لاح اجَةَلَنا فى اَمانِکُمْ، اَمانُ اللّهِ خَیْرٌ مِنْ اَمانِ ابْنِ سُمَیَّةَ)(237)

زهـیـر بـن قـیـن ، بـا آنـکـه ابـتـدا از هـواداران جـنـاح عـثـمـان بـود وتـمـایـلى بـه خـط اهل بیت نداشت ، ولى در راه کوفه ، پس از دیدار با امام حسین (ع)، راه جدیدى انتخاب کرد وبه امام پیوست ودر رکاب اوجنگید وشهید شد. وقتى درباره این تغییر مسیر از اوپرسیدند، گفت : من با دیدن حسین بن على (ع) به یاد رسول خدا افتادم وموقعیّتى که اونسبت به پیامبر داشت یادم آمـد ودانـسـتـم کـه از سـوى شـمـا (کوفیان)با اوچگونه رفتار خواهد شد. این بود که تصمیم گرفتم اورا یارى کنم ودر حزب وگروه اوباشم .(238)

یاران امام در شب عاشورا، وقتى با پیشنهاد سالار شهیدان روبه روشدند که از آنان مى خواست اورا گـذاشته وصحنه را ترک کنند، همه یکصدا (ماندن با او) را برگزیدند و آن شب هیچ کدام حاضر نشد برود.

انتخابگرى (حرّ بن یزید) در این میان جلوه خاصّى دارد. اوکه تا صبح عاشورا در لشکر دشمن ویـکـى از فـرمـانـدهـان مـهـم سـپـاه کـوفـه بـود، خـود را مـیان بهشت وجهنّم مخیّر دید، و بهشت را برگزید. این سخن اوست که : (به خدا سوگند، خود را میان بهشت ودوزخ ، مخیّر مى بینم ، به خـدا قـسـم هـرگـز چـیـزى را بـر بهشت نخواهم برگزید، هرچند قطعه قطعه وسوزانده شوم) . آنـگـاه نـهـیبى بر اسب خویش زد واز کنار فرات به لشکرگاه امام حسین (ع) آمد وتوبه واعلام نصرت ویارى کرد، در رکاب حضرت جنگید وبه شهادت رسید.(239)

ایـنـگـونـه بـود کـه انتخاب او، چهره اى ماندگار وسعادتى پایدار برایش آفرید واز شهداى والاقدر کربلاشد.

قـرار گـرفـتـن سـر دوراهـیـهـاى دشـوار وانـتـخـاب بـهـتـریـن راه ، نـشـانـه کـمـال عـقـل وآیـنـده نـگـرى و سـعـادت خـواهـى انـسـان اسـت . مـگـر عـمـر سـعـد، بـراى آمـدن بـه کربلاوجنگیدن با امام حسین (ع) چنین آزمونى را تجربه نکرد وبدترین راه را برگزید؟ حتى یـک شـب مـهـلت بـراى انـدیـشـیـدن وتفکر در پذیرفتن ماءموریت یا ردّ آن ، نتوانست توفیق (بهْ گـزیـنـى) را نـصـیـبـش کـنـد واز (مـلکِ رى)کـه شیفته آن بود وامتناع از کشتن امام ، حکومت رى را بـرگـزیـد و نـتـوانـسـت از آن بـگـذرد، هـرچـنـد بـه قـیـمـت گـنـاه بزرگِ کشتن سید الشهداء(ع).(240)

کـسان دیگرى هم بودند که در مسیر کربلابا امام حسین (ع) ملاقات کردند وحضرت آنان را به یارى خویش فرا خواند، ولى آنان به محاسبه عواقب این همراهى وبه خاطر علاقه به حفظ جان ، نـتـوانستند (نصرت امام)را انتخاب کنند وتوفیق بزرگى از آنان سلب شد، کسانى همچون : عبید الله بن حرّ جعفى ، طرمّاح بن عدى ، عبدالله مشرقى ، مالک بن نضر و... .

امـا یـاران شهید امام ، هرکدام با صحنه انتخاب مواجه بودند وشهادت را برگزیدند. شهادت ، خود نوعى گزینش آگاهانه مرگ در راه عقیده وایمان است ، مرگى است انتخابى نه تحمیلى .

شب عاشورا، مسلم بن عوسجه برخاست وگفت : هرگز نخواهیم رفت ، مگر آنکه نیزه هایمان را در سـیـنـه هـایشان فروکنیم . اگر سلاح نداشته باشم با سنگ مى جنگم ... به خدا سوگند اگر بـدانـم کـه کـشته مى شوم ، سپس زنده مى شوم ، سوزانده مى شوم ، سپس ‍ زنده مى شوم وهفتاد بار چنین مى شوم ، بازهم از تودست نخواهم کشید.(241)

زهیر بن قین نیز گفت : به خدا سوگند، اگر دنیا براى ما پیوسته وابدى هم باشد، ما ایستادن در کنار تووشهادت همراه تورا بر ماندن در دنیا خواهیم برگزید.(242)

امـام حـسـیـن (ع) خـود را مـیـان ذلّت وشـهادت ، مخیّر دید، شمشیر وشهادت را برگزید و فرمود: (هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةِ).

در رجزهاى حماسى خود در روز عاشورا نیز با سر دادن شعار (اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُکُوبِ الْعارِ) از مـرگ وننگ ، مرگ را اولى دانست واز ننگ ونار، ننگ را برتر از سوختن ابدى در دوزخ خدا قلمداد کرد.

عامل عمده این (به گزینى)وانتخاب احسن نیز آن است که انسان ، سود وزیان را چگونه محاسبه کند وچه چیز را سود بداند وچه چیز را زیان به حساب آورد وابدیّت را در کجا وچه بشناسد؟

ارزش هـرکـس وهـر مـلّت ، در گـروانتخابى است که مى کنند. البته امّتهاى صبور ومقاوم ، پاى انـتخاب خویش نیز ایستادگى مى کنند واز شهادتها وخسارتها هم خم به ابرو نمى آورند، چون مسیر خود را آگاهانه وبا ایمان انتخاب کرده اند. امام امت درباره شهداى کربلامى فرماید:

(هـرچـه روز عـاشورا سید الشهدا سلام الله علیه به شهادت نزدیک تر مى شد، افروخته تر مـى شـد وجـوانـان او مسابقه مى کردند براى اینکه شهید بشوند، همه هم مى دانستند که بعد از چـنـد سـاعـت دیـگـر شهیدند. مسابقه مى کردند آنها، براى اینکه آنها مى فهمیدند کجا مى روند، آنـهـا مـى فـهـمیدند براى چه آمدند، آگاه بودند که ما آمدیم اداى وظیفه خدایى را بکنیم ، آمدیم اسلام را حفظ بکنیم .)(243)

زندگى ، صحنه آزمون

فلسفه آزمایش ، روشن ساختن صدق وتوانایى وجوهره ناب وقابلیّتهاى نهفته در انسانهاست . ادعـاى ایـمـان وحقجویى در صحنه عمل ودر بوته آزمایش است که حقّانیت وصدق خود را نشان مى دهد. از این رو، انسانهاى والا، پیوسته براى موفقیّت در امتحان زندگى مى کوشند.

آزمـون نـیـز بـه وسـیـله سـخـتـیـهـا، شـهـادتـهـا، فـقـدان عـزیـزان ، از کـف رفـتـن مال وجان وبستگان یا گذشتن از عزیزترین چیزها انجام مى گیرد.

قـرآن کـریم ، هشدار مى دهد که مردم گمان نکنند با گفتن اینکه (ایمان آوردیم) ، رها مى شوند، بـلکـه بـایـد آزمـوده شـونـد، هـمـچـون پـیـشـیـنـیان ، تا راستگویان از دروغگویان بازشناخته شوند.(244)

مـیـدان جـهاد، یکى از بهترین صحنه هاى آزمون ایمان واخلاص وصدق انسانهاست . کربلانیز از شـاخـص تـریـن مـیـدانـهـاى نبرد حق وباطل بود که صادقان را به حضور ونثار جان مى طلبید. بـسـیـارى از آزمـون کـربـلامـردود شدند. جمعى هم که به حیات ابدى وفوز عظیم دست یافتند، شهداى کربلابودند که نقد جان را در بازار جانان به کف گرفته ، با عروس شهادت هماغوش شدند.

امام خمینى (ره)مى فرماید:

(کـارنـامـه نـورانـى شهادت وجانبازى عزیزان شما، گواه صادقى بر کسب بالاترین امتیازات ومـدارج تـحـصـیـلى مـعـنـوى آنـان اسـت کـه بـا مـُهر رضایت خدا امضا شده است وکارنامه شما در گـروتـلاش ومـجـاهدت شماست . زندگى در دنیاى امروز، زندگى در مدرسه اراده است وسعادت وشقاوت هر انسانى به اراده همان انسان رقم مى خورد.)(245)

یاران امام حسین (ع) که شب عاشورا خود را میان (ماندن)و(رفتن)مخیّر دیدند، با انتخاب ماندن وجـنـگـیـدن وشهید شدن در رکاب امام حسین (ع)، بالاترین امتیاز را در این آزمون حیاتى به دست آوردنـد. امـام نـیـز صـدق ووفـاى آنـان را ستود وبه (بى همتا) بودن اصحاب خویش ، همان شب شـهـادت داد. ولى آیا همه انسانها در لحظه انتخاب ، مى توانند از آزمون روسفید وموفق بیرون آیند؟ شیرینى زندگى در انتخاب هاى عالى و موفقیّت در این آزمونهاست .

ملّت زنده ومرده

چـه یـک فـرد، چه یک اجتماع ، وقتى زنده است که (حیات طیّبه)داشته باشد وزندگى را تنها نـفـس کـشـیدن نداند. حیات طیّبه جایى است که ایمان ، عزّت ، آزادگى ، شرافت ، وفا و پاکى بـر زنـدگـى سایه افکند. به تعبیر امیر المؤ منین : (اَلْمَوْتُ فى حَیاتِکُمْ مَقْهُورینَ وژ الْحَیاةُ فـى مـَوْتِکُمْ قاهِرینَ)(246) زندگى ذلیلانه ومقهورانه ، مرگ است وحیات ، در مرگِ با عزّت وقدرت است .

امـام حـسـیـن (ع) نـیز مرگ در مبارزه با ستم وعدوان را سعادت مى داند وزیستن در کنار ستمگران ونفس کشیدنِ ذلیلانه وبا خوارى را مایه ننگ ودلتنگى مى شمارد:

(لااَرَى الْمَوْتَ اِلاّ سَعادَةً وَ الْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ اِلاّ بَرَما).(247)

آنـان کـه در زندگى ، آزادى را بها مى دهند ودر راه اهداف خویش مبارزه مى کنند وسلطه بیداد را نـمـى پـذیـرنـد، مـلّت زنـده انـد، اگـرچـه در ایـن راه ، هـمـه کـشـتـه شـونـد. بـه هـمـیـن دلیـل ، شـهـیـد، زنده جاوید است وبا همین فلسفه ، شهداى کربلاحیات جاودانه یافته اند، چون حیات را در مرگ وزندگى را در شهادت دیدند.

این سخن ماندگار امام حسین (ع) تفسیر روشنترى از مفهوم زندگى ارائه مى دهد:

(لَیْسَ الْمَوْتُ فى سَبیلِ الْعزِّ اِلاّ حَیاةً خالِدَةً)(248)

مرگ در راه عزّت ، جز حیات جاوید نیست !

بـى تـفـاوتـى یک ملّت نسبت به مفاسد وستمها، نشان مرگ آن جامعه است . همچنانکه عصبهاى یک عـضـواگـر قـطـع شود، نه درد را مى فهمد ونه از ضربه اى که وارد مى شود، حساسیّتى از خـود نـشـان مى دهد وبه دلیل بى حسّى ، حالتى شبیه بى روحى ومُردگى پیدا مى کند، جامعه اى هـم کـه غـیـرت دیـنـى وحمّیت انسانى را از دست داده باشد ونسبت به خوب وبد اوضاع ، بى تفاوت باشد، مُرده است .
عـاشـورائیان با جهاد وشهادت خویش نشان دادند که زنده اند. جامعه آن روز که مردمش ‍ با دیدن آن هـمـه سـتم وفساد، عکس العملى از خود نشان نمى دادند، جامعه مرده بود. عاشورا تزریق خون به پیکر جامعه بود ووارد کردن شوک وبرانگیختن حساسیّتهاى دینى وانسانى .

فریاد رسى

تکلیف ، همواره بر اساس (توانایى)و(دانایى)است . هرکس که نداند یا نتواند، مسؤ ولیّتى هـم نـدارد. هـرکـس کـه آگـاهـتـر وتـوانـاتـر بـاشـد، تـکـلیـفـش سـنـگـین تر است . مسلمانى که فـریـادخـواهـى واسـتـغـاثه دیگرى را بشنود وبتواند یارى کند، ولى اهمیّت ندهد وبه نصرت مـظـلوم وگـرفـتار نشتابد، مسلمان نیست . حدیثِ معروفِ (مَنْ سَمعَ رَجُلاً یُنادى یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ)(249) شاهد این تکلیف است (کسى که بشنود کسى مسلمانان را به یارى مى طلبد وپاسخش ندهد، مسلمان نیست) .

وقـتـى از سویى استغاثه باشد، تکلیف اغاثه بر دوش انسان مى آید ونمى توان بى تفاوت بود.

امـام حـسـیـن (ع) علاوه بر تکلیفى که نسبت به مقابله با حکومت جور واحیاى معالم دین داشت ، با نـصـرت خـواهـى شیعیان کوفه مواجه بود وآن همه دعوت واظهار اطاعت و پیروى . حجّت بر امام تمام بود وپاسخ به این دعوتها لازم . آن حضرت در سخنى که به کوفیان داشت فرمود:

(اِنـّى لَمْ آتـِکـُمْ حـَتـّى اَتـَتـْنى کُتُبُکُم وقَدِمَتْ عَلَىَّ رُسُلُکُمْ اَنْ اَقْدِمْ عَلَیْنا فَاِنَّهُ لَیْسَ لَنا اِمامٌ)(250)

مـن نـزد شـما نیامدم ، مگر پس از آنکه نامه ها وفرستاده هایتان به من رسید که نوشته بودید: بیا، که ما امام و پیشوایى نداریم .

در نامه اى هم که به بزرگان کوفه نوشت ، به همین استمدادشان استناد کرد و فرمود:

(هانى وسعید، نامه هایتان را به من رساندند. همه آنچه را نوشته بودید دریافتم . نوشته اید کـه (مـا امـامـى نـداریـم ، نـزد مـا بـشـتـاب ، بـاشـد کـه خداوند بر محور توما را بر هدایت وحق گـردآورد.) ایـنـک مـن پـسـر عـمـویـم را نـزد شـمـا مـى فـرسـتـم ... اگـر نـوشـت کـه نـظـرتان مثل نامه هایتان است ، نزدتان خواهم شتافت .)(251)

شـیـعـیـان ، گـرفـتار ظلم یزید بودند. امام را به فریادرسى خواندند. امام هم در پاسخ آنان راهـى کوفه شد. خود امام ، در مسیر راه خویش به کوفه ، در راه از اشخاص مختلف مدد خواست . بعضى ندایش را پاسخ داده به اوپیوستند، مانند زهیر بن قین ، برخى هم عذر و بهانه آوردند واوضـاع بـحـرانـى کـوفـه را یـادآور شـدنـد. امـام بـه آنـان مى فرمود: اگر یارى نمى کنید، لااقـل از ایـن منطقه دور شوید، چرا که هرکه فریاد دادخواهى ما را بشنود ولى به یارى نیاید، گـرفتار دوزخ خواهد شد: (مَنْ سَمِعَ واعِیَتَنا اورَاءى سِوادَنا فَلَمْ یُجِبْنا وَ لَمْ یُغِثْنا کانَ حقّا عَلَى اللّهِ عزَّ وجلَّ اَنْ یُکِبَّهُ عَلى مِنْخَرَیْهِ فى النّارِ.)(252)

نـداى (هـَلْ مـِنْ نـاصِرِ) امام حسین (ع) نیز در روز عاشورا، خطاب به همه کسانى بود که یاراى دفـاع از حـریـم وحـرم اهـل بـیـت را داشـتـنـد. فـریـاد اسـتـغـاثـه آن حـضـرت کـه بـه (هل مِن مغیثٍ) و(هلْ مِنْ ذابٍّ)(253) بلند بود، از همه آیندگان ، لبّیک اجابت مى طلبد.

شهید بزرگ عاشورا براى نجات بخشى گرفتاران در حکومت جور، خود را فدا کرد، تا هم خود آنـان را از ظـلم بـرهـانـد، هـم انـدیشه هایشان را از حیرت وضلالت نجات بخشد. همچنان که در زیارت اربعین آن حضرت مى خوانیم :

(وَ بَذَل مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وحَیْرَةِ الضَّلالَةِ)(254)

(خـدایـا! امـام حـسـیـن ،) خـون خود را در راه تونثار کرد، تا بندگانت را از نادانى وسرگشتگى گمراهى نجات بخشد.

امـروز نـیـز مـسـلمـانان ومستضعفان جهان ، گرفتار سلطه هاى ستمگرند وبرخى هم در راه نجات خـویـش ، مـبـارزه مـى کـنـند وفریاد استغاثه آنان بلند است . رسالتِ اغاثه وپناه دادن و یارى رساندن ، وظیفه عاشورائیان است که به مدد آنان بشتابند، حتّى در جبهه هاى نبرد.

این یارى رساندن وجهاد براى رهایى مستضعفان ، رهنمود قرآن کریم است ، که مى فرماید:

(چـرا در راه خـدا ودر راه (نـجات)مردان وزنان وکودکانِ مستضعفى جهاد نمى کنید که مى گویند: پـروردگـارا مـا را از ایـن آبـادى کـه حـاکـمـانـش سـتمگرند بیرون آور واز سوى خود، براى ما سرپرست ویاورى قرار بده .)(255)

پیروزى وشکست

از مـفـاهـیـمـى کـه در زنـدگـى انـسـانـهـا نـقش ایفا مى کند، دریافت ودیدگاهى است که نسبت به پـیـروزى وشـکست دارند. در یک مبارزه هدفدار، وقتى اهداف مبارزان تاءمین شود پیروزند، هرچند خـودشـان فـتـح نـظـامـى بـه دسـت نـیـاورنـد. تـحـقـّق هـدفـهـا هـرچند در زمانى دیرتر یا حتّى نـسـل آیـنـده اگـر صـورت پـذیـرد، بـراى مبارزان ، پیروزى است . از سوى دیگر، در هر مقطع زمـانـى ، تـکـلیـفـى کـه بـر دوش انـسـان اسـت اگـر عـمـلى شـود، (عمل به وظیفه)نیز یک پیروزى است هرچند به شکست ظاهرى بیانجامد.

امـام حـسـین (ع) هدفى جز اعتلاى حق وبقاى دین ونهى از منکر ومبارزه در راه عزت و کرامت انسانى نـداشـت . بـه ایـن هـدف نـیـز رسـیـد، هرچند خود ویارانش در عاشورا به شهادت رسیدند. رسوا سـاخـتن چهره تزویرگرانه امویان ، شکستنِ جوّ رعب ووحشت در قیام علیه سلطه جور، دمیدن روح احساس تعهّد ومسؤ ولیّت در برابر اسلام ومسلمین ، پدید آمدن انگیزه هاى جهاد ومبارزه در راه حق ، همه از اهداف حسینى در نهضت عاشورا بود واینها همه تحقّق یافت . پس امام حسین ، چهره پیروز نبرد عاشوراست .

پـس چـنـان نـیست که پیروزى ، تنها غلبه نظامى باشد. پیروزى خون بر شمشیر از همین نوع پـیـروزیـهـاى راسـتـیـن اسـت . روزى در مـدینه ، ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین (ع) سؤ ال کرد که در ماجراى عاشورا چه کسى غالب وپیروز است ؟ امام فرمود:

اِذا دَخَلَ وَقْتُ الصَّلوةِ فَاَذِّنْ وَ اَقِمْ، تَعْرِفُ مَنِ الْغالِبُ)(256)

چون وقت نماز فرا رسید، اذان واقامه بگو، خواهى شناخت که پیروز کیست !

این همان پیروزى در قالب تحقّق اهداف است ، هرچند دیدگان ظاهربین آن را پیروزى نبینند.

از مـنـظـر دیـگـر، آنـان کـه زنـدگـى را همراه با عقیده پاک ودرست مى گذرانند ودر راه آن عقیده فـداکـارى هـم نشان مى دهند، اینان پیروزند وبه تعبیر قرآن به (اِحْدَى الحُسْنَیَیْنِ) ـ یکى از دوپیروزى ـ مى رسند، چه کشته شوند، چه غلبه یابند.(257)

در دیـد عـاشـورایـى ، شـهیدان این راه پیروزند، چون شهادت ، فوز اکبر ورستگارى عظیم است وبازماندگانِ از کاروان شهادت ، حیاتِ بى فتح دارند، چرا که از نصرتِ حق کوتاهى کرده اند وچه شکستى تلختر از این ؟ سید الشهداء(ع) هنگام خروج از مدینه ، قلم و کاغذى طلبید وجمله اى کـوتـاه که یک دنیا عظمت وپیام بلند در آن نهفته بود، نگاشت . نامه ، پس از نام خدا خطاب به بنى هاشم ، تنها همین جمله بود:

(... فـَاِنَّ مـَنْ لَحـِقَ بـى مـِنـْکـُمْ اُسـْتـُشـْهـِدَ وَ مـَنْ تـَخـَلَّفَ لَمْ یـَبـْلُغِ الْفـَتـْحَ، وَ السَّلام .)(258)

هـرکـه به من بپیوندد، به (شهادت)مى رسد وهرکس هم تخلّف کند وبازماند، به (فتح)نمى رسد، و السّلام !

زندگیهاى بى مرگ

بـا آنـکـه شـهـیـد نـیز جان مى دهد وکشته مى شود، امّا از نوعى حیات برتر برخوردار مى شود وبـه تـعـبـیـر قـرآن ، زنـده جـاویـد مـى شـود ونـزد خـداونـد، روزى مـى خـورد: (... بـَل اَحـْیـاءٌ عـِنـْدَ رَبِّهـِمْ یُرْزَقُونَ)(259) براى همه ، جان دادن لحظه پایان زندگى محسوب مى شود، اما براى شهدا، نه تنها لحظه پایان نیست ، بلکه آغاز مرحله اى متعالى تر و برخوردار از رزق پروردگار است .

آنـان کـه در راه خـدا زنـدگى خود را فدا مى کنند، به (زندگى بى مرگ)دست مى یابند. به تعبیر امام خمینى (قدس سرّه) :

(شهادت در راه خداوند، زندگى افتخارآمیز ابدى وچراغِ هدایت براى ملّتهاست .)(260)

اگـر انـسـانـهـا در دوران حـیـات مـادّى ، مـنشاء اثر وحرکت وبیدارى وارشادند، مرگ شهیدان همین تـاءثـیـر را دارد وجـان بـاخـتـگـان راه خـدا، پـس از شـهـادت نـیـز هـمـچـنـان مشعل هدایت و راهگشاى انسانها والهام بخش حرکت اند این نیز نوعى زندگى بى مرگ است که از عاشورا مى توان الهام گرفت . باز به تعبیر حضرت امام درباره این زندگانىِ بى مرگ :

(ایـنـک مـا شـاهد آنیم که سبکبالان عاشق شهادت ، بر توسن شرف وعزّت به معراج خون تاخته انـد ودر پـیـشـگـاه عـظـمـت حـق ومـقام جمع الجمع به شهود وحضور رسیده اند وبر بسیط ارض ، ثـمـرات رشـادتها وایثارهاى خود را نظاره مى کنند که از همّت بلندشان جمهورى اسلامى ایران پایدار وانقلاب ما در اوج قلّه عزّت وشرافت ، مشعلدار هدایتِ نسلهاى تشنه است وقطرات خونشان سیلابى عظیم وطوفانى سهمناک را برپا کرده است .)(261)

خداوند، بقاى نام ویاد شهیدان را تضمین کرده است . ماندگارى راه ورسم شهداى کربلا نیز در هـمـیـن مـسـیـر اسـت . فـرداى عـاشورا که اسراى اهل بیت را از کربلاکوچ مى دادند، امام سجاد(ع) بـسـیـار بـى تـابـى مى کرد. زینب کبرى اورا دلدارى ومژده مى داد که مردمى به دفن این اجساد مـطـهـر خواهند شتافت ودر کربلانشانى بر افراشته خواهد شد وآثار قبر حسین (ع) با گذشت شـب وروز هـرگـز مـحـوونـابـود نـخـواهـد گشت وعلى رغم تلاش ‍ سخت سردمداران کفر وپیروان گمراهى براى محوآن ، پیوسته آثار آن برجسته تر و والاتر خواهد شد.(262)

حـضـرت زیـنـب ، بـار دیگر در شام وبارگاه یزید، به همین نکته اشاره فرمود ودر سخنرانى پـر شـور وافـشـاگـرانـه اش بـعـد از بـر شـمـردن جـنـایـتـهـاى سـپـاه یـزیـد ودشـمـنـان اهل بیت ، خطاب به آن طاغوت کرد وفرمود:

(فـَکـِدْ کـَیـْدَکَ وَ اسـْعَ سـَعـْیـَکَ وَ نـاصـِبْ جـُهـْدَکَ فـَوَاللّهِ لاتـَمـْحـُوذِکـْرَنـا وَ لاتـُمـیـتـُ وَحْیَنا...)(263)

هـرچه مى توانى نقشه بکش وتلاش کن وبکوش ، به خدا سوگند یاد ما محوشدنى نیست ووحىِ ما را هم نمى توانى از میان بردارى !

شرافت شهادت

نـحـوه تـلقـّى انـسـانـهـا از زنـدگـى ومـفـهـوم (حـیـات) ، جـهـت دهـنـده عـمـل وموضع آنان است . در دید عاشورائیان ، حیات در محدوده تولّد تا مرگ خلاصه نمى شود، بـلکه امتداد وجودى انسان به دامنه قیامت وابدیّت کشیده مى شود. با این حساب ، فرزانه کسى است که به سعادت آن دنیا بیندیشد ونعمت ابدى را به برخوردارى موقّت این دنیا ترجیح دهد.

از هـمـیـن رهـگذر، حمایت ویارى دین واطاعت از ولىّ خدا، زمینه ساز سعادت ابدى است . شرافت در حمایت از حجّت خداست ، هرچند به کشته شدن در این راه باشد.

حبیب بن مظاهر یکى از صاحبان این دید وبصیرت است . وقتى در کربلااز امام حسین (ع) اجازه مى گیرد که به میان قبیله خود (بنى اسد) برود وآنان را به نصرت امام فراخواند وامام اجازه مى دهـد، شـبـانـه نـزد آنـان رفـته ومى گوید: من بهترین چیزى را که هرکس براى قوم خودش به ارمـغـان مـى برد، براى شما هدیه آورده ام ، دعوتتان مى کنم که پسر دختر پیامبرتان را یارى کـنـید... . سپس ضمن ترسیم وضعیّت کربلاودر محاصره بودن امام ، به آنان مى گوید در راه نـصـرت اواز من اطاعت کنید تا به شرافت دنیا وآخرت برسید. به خدا سوگند هریک از شما در راه خـدا در رکـاب پـسـر پـیـامـبـر شـهـیـد شـود، در درجـات عـالى هـمـراه رسـول خـدا9 خـواهد بود. آنان هم تصمیم مى گیرند که به یارى امام آیند، ولى با جلوگیرى سپاه عمرسعد روبه رومى شوند.(264)

این دیدگاه حبیب ، نسبت به حیات وشرافت ومعنى بخشیدن به زندگى است .

قـرآن کـریـم ، از کسانى که با فداکارى ، جان خود را در راه خدا فدا مى کنند، به عنوان (وفا کـنـنـدگـان به پیمان)و(صادقان بر سر عهد الهى)یاد مى کند: (مِنَ الْمُؤْمِنینَ رجالٌ صَدَقُوا م اعـاهـَدُوااللّهَ عَلَیْهِ)(265) این نیز شرافتى است که شهیدان از آن برخوردارند وآگاه دلان عـمـرى بـراى دسـت یـافـتـن بـه آن لحظه شمارى مى کنند. نمونه اى دیگر از این باور را درکـلام یـاران امـام مـى بـیـنـیـم . وقـتـى حـضـرت از آنان خواست که هرکه مى خواهد برود، سخن جملگى آنان این بود:

(اَلْحـَمـْدُ لِلّهِ الَّذى اَکـْرَمـَنـا بـِنَصْرِکَ وَ شَرَّفَنا بِالْقَتْلِ مَعَکَ، اَوَلاتَرضى اَنْ نَکُونَ مَعَکَ فى دَرَجَتِکَ یاَبْنَ رَسُولِ اللّهِ؟)(266)

خـدایـى را سـپـاس کـه کـرامـت یـارى تورا به ما عطا کرد وما را به وسیله کشته شدن در رکاب توشرافت بخشید. اى پسر پیامبر! آیا نمى پسندى که ما نیز در درجه ورتبه توباشیم ؟

حرّ بن یزید، نمونه دیگرى از این بصیرت را در صبح عاشورا نشان داد. وقتى برایش ‍ قطعى شد که سپاه عمر سعد با حسین (ع) خواهند جنگید، تصمیم گرفت به امام بپیوندد، هرچند در این راه ، جـانـش را بـدهـد. وقتى مهاجر بن اوس در این باره با اوسخن مى گفت ، جواب حرّ چنین بود: بـه خـدا سـوگـنـد مـن خود را میان بهشت وجهنّم مخیّر مى بینم ، هرگز چیزى را بر بهشت ترجیح نـخواهم داد، هرچند قطعه قطعه وسوزانده شوم (اِنّى وَ اللّهِ اُخَیِّرُ نَفْسى بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النّارِ، وَ لااَخْتارُ عَلَى الْجَنَّةِ شیئا وَلَوْ قُطِّعْتُ وحُرِّقْتُ)(267) سپس حرکت کرد وبه سمت امام آمد واز یاران اوشد ودر راه دفاع از حضرت به شهادت رسید.

شهادت طلبى

در شرایطى که انسانها اغلب براى زنده ماندنِ بیشتر تلاش مى کنند، کسانى هم هستند که به خاطر درک متعالى ترى از فلسفه حیات ومقام والایى که شهیدان راه خدا دارند، حاضرند جان خود را فدا کنند واز شهادت در راه مکتب ودین خود استقبال کنند. به چنین روحیه اى که همراه با رهایى از تـعـلّقـات دنیوى است ، (شهادت طلبى)گفته مى شود. مرگ در راه خدا، معامله اى پرسود با آفریدگار است ، یعنى جان فداکردن وبه بهشت جاوید رسیدن .

اسلام با مسلّح کردن پیروان با ایمان خویش به دیدگاه (اِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ)، آنان را چنان بار مـى آورد کـه در مـیـدانـهـاى جـنـگ نـیز، چه بکشند وچه کشته شوند، پیروزند وبه نیکویى دست یـافـتـه انـد. اولیـاء دیـن وپـیـروان خـالص آنـان ایـن روحـیـّه را داشـتـنـد، از ایـن رواز بذل جان در راه اسلام مضایقه نمى کردند.

صـحـنـه عـاشـورا، جـلوه شـهـادت طـلبى یاران با ایمان امام حسین (ع) بود. خود آن حضرت نیز پیشتاز والگوى این میدان بود. وقتى امام مى خواست از مکّه حرکت کند، با خواندن خطبه اى که از زیبایى مرگ در راه خدا براى جوانمردان سخن مى گفت ، از افراد خواست هرکس شهادت طلب است وآمادگى بذل جان وخون دارد، همراه ما بیاید:

(مَنْ کانَ باذِلاً فینا مُهْجَتَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا)(268)

در مـیـان راه ، وقـتـى در پى دیدن خوابى وگفتن (اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ)، در گفتگویى که پسرش علىّ اکبر(ع) با پدر داشت ، على اکبر(ع) به اوگفت : وقتى ما بر حقّیم ، پس چه باک از مرگ ؟ (اِذا لانُبالى بِالْمَوْتِ) این نیز تفکّر شهادت طلبانه فرزند امام است .

تـعـبـیـر امام حسین (ع) از اینکه اگر ناچار، مرگ براى همگان حتمى است ، پس چه بهتر که به صـورت شـهـادت بـاشد (فَاِنْ تَکُنِ الاَْبْدانُ لِلْمَوْتِ اُنشِاءَتْ، فَقَتْلُ امْرِءٍ بِالسَّیْفِ فِى اللّهِ اَفْضَلُ)(269) شاهد دیگرى از این روحیه در امام است .

پس از برخورد با حرّ وممانعت اواز رفتن حضرت به کوفه ، با استشهاد به شعرى چنین اظهار کرد:

(سَاَمْضى وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى

اِذا مانَوى خیرا وَ جاهَدَ مُسْلِما)(270)

پیش مى روم ومرگ ، براى یک جوانمرد ننگ نیست ، وقتى که انگیزه خیر داشته باشد ومسلمانانه جهاد کند.

در نـقـل دیـگـرى آمـده اسـت کـه پـس از اشاره به آن اشعار، ضمن آسان شمردن مرگ در راه عزّت واحـیـاى حق ، فرمود: آیا مرا از مرگ مى ترسانى ؟ تیرت به خطا رفته وگمانت بیهوده است . شما بیش از این نیست که مرا بکشید، آفرین به مرگ در راه خدا (... مَرْحَبا بِالْقَتْلِ فى سَبیلِ اللّهِ)(271) شـعـار جـاودانـه (لااَرَى الْمـَوْتَ اِلاّسَ+++ع ادَةً)(272) نـیز کلام نورانى سید الشهدا(ع) است .

اسـتـقـبـال از مـرگ در راه عقیده وآرمان ، نزد ملّتهاى دیگر هم ارزشمند وستودنى است و مردم آزاده چـنـیـن مـرگـى را تـقـدیـس وتمجید مى کنند وآن را برتر از زندگى مذلّت بار وزیر بار ستم وهـمـراه بـا نـنـگ وپـسـتـى مـى شـمـارنـد. مـرگ سـرخ ، نـوع کـمـال یـافـتـه تـرى از حـیـات اسـت وشـهـدا زنـدگان جاویدند. حسین بن على (ع) آگاهانه به اسـتـقـبـال ایـن مـرگ سـرخ رفـت . یارانش نیز مانند خود اوشهادت طلب بودند. اگر در اظهارات یـاران امـام حـسـیـن (ع) در شـب عـاشـورا دقّت شود، این روحیّه در گفتارشان موج مى زند وهر یک برخاسته ، عشق خود را به کشته شدن در راه خدا ودر حمایت از فرزند پیامبر ومبارزه با ظالمان ابـراز مـى کردند. با آنکه حضرت بیعت خویش را از آنان برداشت که هرکه مى خواهد برود، اما سخنشان چنین بود:

(اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اَکْرَمَنا بِنَصْرِکَ وَ شَرَّفَنا بِالْقَتْلِ مَعَکَ.)(273)

سـپـاس خـدایـى را کـه بـا یـارى کـردن تـومـا را گـرامى داشت وبا کشته شدن همراه تو، ما را شرافت بخشید.

حـتـى نـوجـوانـى چـون حـضـرت قـاسـم نـیـز مـرگ را شـیـریـن تـر از عسل مى دانست واز آن استقبال مى کرد.

امـام نـیـز آنـان را همین گونه مى شناخت . وقتى احساس کرد خواهرش زینب در شب عاشورا اندکى ناآرام است ودر پایدارى یاران تردید دارد، امام حسین (ع) فرمود: به خدا سوگند آنان را آزموده وامـتـحـان کـرده ام ، اینان شهادت طلبانى هستند که به مرگ انس ‍ گرفته اند، همان گونه که کودک ، به پستان مادرش ماءنوس است .(274)

در همان شب ، حضرت عباس (ع) در جمع بنى هاشم سخن مى گفت . به آنان فرمود: (یاران امام ، غـریبه اند وبار سنگین بر دوش ماست . صبح که شد، نخستین کسانى که به مبارزه مى شتابد شـمـا بـاشـیـد. مـا پـیـشـتـاز شـهـادت مـى شـویـم ، تا مردم نگویند که بنى هاشم ، اصحاب را جـلوانـداخـتـنـد وخـودشـان پـس از کـشـتـه شدن اصحاب به میدان رفتند.) بنى هاشم همه تیغ ‌ها راکـشـیـدنـد وبـه عـبـاس بـن عـلى گـفـتـنـد: مـا بـر هـمـان تـصـمـیـم وآهـنـگـى هـسـتیم که تویى .(275)

این ، فرهنگ اهل بیت است . در یکى از نیایشهاى امام حسین (ع) در همان روز عاشورا چنین مى خوانیم :

(اِلهـى وَ سـَیِّدى ! وَدَدْتُ اَنْ اُقـْتـَلَ وَ اُحْیى سَبْعینَ اَلْفَ مَرَّةٍ فى طاعَتِکَ ومَحبَّتکَ، سِیَّما اِذا کانَ فى قَتْلى نُصْرَةُ دینِکَ وَ اِحْیاءُ اَمْرِکَ وَ حِفظُ ناموسِ شَرْعِکَ...)(276)

خدایا! دوست دارم که کشته شوم وزنده گردم ، هفتاد هزار بار، در راه طاعت ومحبّت تو، بخصوص اگر در کشته شدنم نصرتِ دین تووزنده شدن فرمانت وحفظ ناموس شریعت تونهفته باشد.

شـهـادت طـلبـان ، تـفـسـیـر نـویـنـى از مـرگ وزنـدگـى دارنـد. مثل امام حسین (ع) که فرمود: مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است (مَوْتٌ فى عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فى ذُلٍّ)(277)

براحتى حاضرند شرافت شهادت در راه حق را بر زندگى چند روزه وگذرا اما در ننگ و بدنامى تـرجـیـح دهـنـد. آمـوزش حـسـیـن بن على به آنان این بود که مرگ ، تنها پلى است که شما را از سـخـتـى وتـنـگـنـاى دنـیـا بـه وسـعـت آخرت ونعمتهاى ابدى در بهشت مى رساند (فَمَا الْمَوْتُ اِلاّ قَنْطَرَةٌ...)(278). با چنین دیدى بود که در صبح عاشورا با آغاز تیراندازى از سوى سـپـاه عـمـرسـعـد، حضرت خطاب به یاران خویش فرمود: خدا رحمتتان کند! برخیزید به سوى مـرگـى کـه چـاره اى از آن نیست .(قُومُوا رَحِمَکُمُ اللّهُ اِلَى الْمَوْتِ الَّذى لابُدَّ مِنْهُ)(279) واین در واقع فراخوانى به سوى حیات بود، حیاتى جاویدان در سایه مرگ سرخ .

عاشورا، فرهنگ شهادت طلبى را در پیروان اهل بیت زنده ساخت . امامان نیز این رهنمود را با الهام از عـاشـورا به یاران وپیروان منتقل مى کردند. زائران قبور شهدا وحرم حسینى نیز این عشق به شـهـادت وآرزوى کـشـتـه شـدن در رکـاب امام ودر راه خدا را بر زبان مى آوردند. امروز نیز ما در زیارتنامه ها این جملات را اظهار مى کنیم که :

(کاش من نیز با شما شهیدان بودم وبه رستگارى بزرگ مى رسیدم) .(280)

پـیام شهادت طلبى عاشورا را، رزمندگان اسلام وشهیدان انقلاب اسلامى وجبهه هاى دفاع مقدّس به خوبى دریافتند واز آن در مبارزه با ستم وتجاوز سود بردند. امام خمینى (قدسّ سره)بیش از هـمـه در احـیـاى ایـن فرهنگ در جامعه انقلابى ما نقش داشت وجوانان را حسینى وعاشورایى بار آورد.

در سخنان وپیامهاى حضرت امام ، نمونه هایى از همان روح حسینى وعاشورایى را مى بینیم ، که مجموعه این سخنان ، خود کتابى مبسوط مى شود، ناگزیریم چند جمله را مرور کنیم :

(مـرگ سرخ ، به مراتب بهتر از زندگى سیاه است وما امروز به انتظار شهادت نشسته ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانى با سرافرازى بایستند.)(281)

(من خون وجان نا قابل خویش را براى اداى واجب حق وفریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته ام ودر انتظار فوز عظیم شهادتم .)(282)

(خـط سـرخ شـهادت ، خطّ آل محمد وعلى است واین افتخار از خاندان نبوّت وولایت به ذریّه طیّبه آن بزرگواران وبه پیروان خطّ آنان به ارث رسیده است .)(283)

(در ایـن انگیزه است که همه اولیاء، شهادت را در راه آن به آغوش مى کشند ومرگ سرخ را اَحلى مـِنَ العـَسـل مـى دانـنـد وجـوانـان در جـبـهـه هـا جـرعـه اى از آن را نـوشـیـده وبـه وجـد آمـده اند.)(284)

دنیا خواب است وآخرت بیدارى

هـم دنـیـا در حـقـیـقـت ، رؤ یـایـى بیش نیست وعالم بیدارى در آخرت است ، هم اغلب انسانها در دنیا خـوابند وچون بمیرند، بیدار مى شوند. معیار سعادت وخوشبختى در آخرت است که حیات واقعى آنجاست ، نه در دنیا که به خواب شبیه تر است . امام حسین (ع)، تلخ و شیرین دنیا را خواب مى دانـد وبیدارى را در آخرت مى داند وفوز ورستگارى یا شقاوت وتیره بختى را نسبت به آخرت حـسـاب مى کند: (اِنَّ الدُّنْیا حُلْوُها ومُرُّها حُلُمٌ وَ الاِْنْتِباهُ فِى الاَّْخِرَةِ وَ الْففائِزُ مَنْ ف ازَ فیه ا وَ الشَّقِىُّ مَنْ شَق ى فیه ا).(285)

بـر اسـاس ایـن دیدگاه ، آنکه به وسعت آخرت دل ببندد، دنیا را تنگ ومحدود مى بیند و مرگ را پـل عـبـور از تـنـگـنـاى دنیا به گستره آخرت مى شناسد وتلاش خویش را مصروف آن مرحله مى سـازد. سـیـدالشهدا(ع) نیز به اصحاب خویش ، ضمن دستور به پایدارى و صبر، یادآور مى شـد کـه مـرگ ، پـل عبور به آخرت است وپس از گذر از آن ، به بهشت گسترده و نعمتهاى بى پـایـان مـى رسـنـد: (فـَمـَا الْمـَوْتُ اِلاّ قـَنـْطـَرَةٌ تـَعْبُرُ بِکُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّراءِ اِلىَ الْجَنانِ الْواسِعَةِ وژ النَّعیمِ الدَّائِمِةِ)(286)

آنان که آخرت را نشناسند یا نبینند، انتقال از دنیا به آخرت نیز برایشان دشوار است . اما اگر بـصـیـرت وبـیـنـش بـاشـد وانـسـان در هـمـیـن دنـیـا، آخـرت را مـشـاهـده کـند، این بینش ‍ شهودى ، انـتـقال به آخرت را آسان مى سازد وآخرت گرایى ، بر دنیازدگى چیره مى شود. نحوه شناخت از دنـیـا وآخـرت وپـیـونـد ایـن دو، سـهـم عـمـده اى در نـحـوه عمل انسان دارد.

سـیـد الشـهـداء(ع) از کـربـلا، در نـامـه اى کـه بـه محمد حنفیّه وبنى هاشم مى نویسد، چنین مى فرماید:

(... اَمّا بَعْدُ فَکَاَنَّ الدُّنْیا لَمْ تَکُنْ وَ کاءَنَّ الا خِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ الَّسلامُ).(287)

گویا دنیا از اول نبوده است وگویا آخرت همواره بوده است !

شـنـاخـتـى ایـنـگونه نسبت به دنیا وآخرت ، وسریان دادنِ جلوه هاى آخرت حتّى به دنیا، سبب مى شـود کـه آن حـضـرت دنـیـا را آنـگـونـه نـاپـایـدار وغـیـر قابل اعتماد ببیند که براى کوچیدن از آن ، لحظه شمارى کند.
منبع : فارس